no1

( قسمت سوم وپایانی )

برای ورود به اين ساختمان پاپوشی پلاستيكی به زوار داده ميشد كه بر روی كفش خود كشيده تا مجبور به در آوردن كفش نباشند در ضمن داخل ساختمان آلوده نگردد .
در هال ورودی انواع تابلوها به خط نستعلیق از آیه های قران گرفته تا اشعار فارسی تمام سطوح چهار طرف را پر كرده بود . بعد از این هال سالن اصلی آرامگاه قرار گرفته بود .
اولین چیزی كه جلب توجه میكرد ، نور غلیظ زرد رنگ سالن و همچنین صدای گوشنواز وملایم موسیقی انحصاری رقص سماء بود كه در سالن طنین انداز بود وبه آنجا فضايی روحانی بخشيده بود
در وسط سالن لوستری زیبا وقدیمی از سقف آویزان بود . ودر قسمت چپ سالن تابلویی قرار داشت كه غزل :
بشنواز نی چون حكایت میكند ــــ واز جدائیها شكایت میكند ....
در كنار ترجمه انگلیسی آن به نمایش گذاشته شده بود . در دوسمت سالن مقبره های بلندی بفاصله تقریبآ ۷۰ سانتیمتر از یكدیگردر چندین ردیف قرار داشتند كه با نرده ای از دسترس بازدید كنندگان جدا گشته بودند . بر روی مقبره ها پارچه ای از جنس اطلس ویا ترمه به قالب شكل نیم بیضی برآمدگی از سطح زمین كشیده شده بود .در بالای هر یك از مقبره ها عمامه مخصوص آنزمان قرار داده شده بود كه بعضی به رنگ سفید وبعضی برنگ سبز بودند . سفیدها مشخص كننده مقبره های مریدان وطلبه ها وسبزها مشخص كننده اعضاء خانواده آن حضرت بودند .
درجلوی مقبره های سمت راست سالن ، مقبره ای بزگ كه روی آن با پارچه ترمه زربافت برنگ قهوه ای پوشیده شده ودو عمامه سبز بر بالای آن كه متعلق به حضرت مولانا وپسرش كه در مجاورت پدر دفن گردیده بود قرار داشت . ودر بالای دیوار كنار مقبره تابلوی ¤  یا حضرت مولانا ¤ خود نمایی میكرد
در پائین پای مولانا مقبره سلطان العلما ، بهاءالدین ولد پدر مولانا كه به ارتفاع حدود۵/۱متربا پارچه ای سیاه رنگ وچوبی منبت كاری شده پوشیده بود قرار داشت.همچنین در كنار آن نیز كه در واقع روبروی سالن میشود تعدادی مقبره از مریدان واطرافیان آن حضرت دفن شده بودند .
تعداد زوار بقدر زیاد بود كه كار فیلمبرداری وعكسبرداری را با مشگل مواجه میكرد ، بطوریكه كمتر امكان میشد عكسی بدون حضور فردی در كادر گرفته شود .توریستها گروه گروه داخل میشدند وراهنمای آنها به زبان هر گروه بیوگرافی ، شان ، مقام ومنزلت وموقعیت مولانا را شرح میدادند .همچنین در باب صوفیگری ، رقص سماء و... توضیحاتی میدادند . متاسفانه علیرغم پی گیری وجستجوی بسیار از میان خادمین ، راهنمایی را پیدا نكردیم تا بتواند به سئوالات ما جوابی دهد .وهر كس نیز در آنجا حضور داشت در هیچ زمینه اصلآ اطلاعی نداشت . از آنجایی كه ما ایرانیان همیشه با اشعار مولانا آشنایی داشته واو را بخوبی میشناسیم ، بیشتر هدفمان از پیذا كردن چنین شخصی سنجش میزان شناخت خادمین آرمگاه از زندگی مولانا بود كه متاسفانه پاسخگویی نبود .
در انتهای سمت چپ سالن دو سالن دیگر قرار داشت كه با یكی دو پله از یكدیگر جدا شده بودند وموزه آرامگاه محسوب میشدند در اولی كه در گذشته از این سالن بعنوان رقص سماء استفاده میشد حجره هایی در دو طبقه قرار داشت كه در طبقه پایین مردان ودر طبقه بالا زنان در هنگام رقص سماء به آنها مینگریستند  .واكنون در آنجا  ادوات ووسايل شخصی منسوب به مولانا ، اعم از لباسها ، كلاه ، تسبيح هزار دانهء درشت ، لباسهای مخصوص رقص سماء ، كتابهای خطی ،  تابلو ، ادوات موسيقی و... قرار داده شده است  . در سالن بعدی نيز انواع كتابهای خطی از جمله ديوان حافظ ، قران به خط كوفی ، عربی .وهمچنين فرش ، تابلو ، وساير اشيائ مورد مصرف شخصی از مولانا ومريدان واساتيد آن حضرت در داخل ويترينها قرار داده شده بودند .در يكی از اين ويترينها جعبه ای خاتم كاری شده قرار داشت كه در زير آن نوشته شده بود : ¤ تاری از ريش مبارك ¤ پيغمبر اسلام حضرت محمد ( ص ) . در اينجا نيز متاسفانه كسی را برای پاسخگويی از اصالت تار مو  وعلت سر در آوردن ريش مبارك از اينجا نيافتيم .
بعد از بازديد از اين موزه از ساختمان خارج شده ومجددا به حياط آمديم  وبه ساختمان بعدی كه باز موزه ای باز سازی شده از زندگی مردم عادی وصوفیان همان زمان همچون موزه مردم شناسی دیدن كردیم .نام بی مسمای این موزه ، موزه آتا تورك بود شاید در طبقه دوم این موزه مربوط به آتا تورك میشده كه رفتن به طبقه دوم قدغن بود .متاسفانه در این موزه اجازه عكسبرداری داده نميشد .
بعد از بازديد از اين مجموعه ، از محوطه آرامگاه خارج و به مسجدی كه در مجاورت آرامگاه قرار داشت رفته ودو ركعت نماز گزارديم .بعد از نماز نيز گردشی به دور كل اين مجموعه كرده وبعد به بازار اين شهر رفتيم .
در بازار نيز همچون بازارهای مرسوم چنين اماكنی بيشتر وسايل تزئينی با طرحها ومدلهايی كه بنوعی به هر آنچه كه به مولانا و گذشته وحال اين آرامگاه منسوب ومرتبط بوده در معرض فروش قرار داده شده .وبيشتر صنايع دستی به چشم ميخورد.
 بعد از گشت در بازار به سفارش مسئول هتل برای صرف غذای مخصوص ومشهور آن شهر كه بزبان محلی ¤ اتلی اكمك ¤ ( نان گوشتی ) گفته ميشد به رستورانی رفته كه واقعآ غذای لذيذی بود .بعد از صرف غذا مجددآ در بازار گشتی زده وخريدی كرديم وبطرف ترمينال حركت كرديم وساعت ۱۲ شب در آنتاليا بوديم . 

در آینده انشاءالله عكسهای این مجموعه را در وبلاگ قرار خواهم داد

/ 5 نظر / 9 بازدید
سمن

ممنون از توضيحاتتون. در حال حاضر رقص سماع انجام نميشه اونجا يا زمانش نبوده؟

no1

سمن عزيز: متاسفانه همين سئوالات بود كه پاسخگويی برايش پيدا نكرديم .من هم شنيدم رقص سماء انحام ميشه حالا در كحا وحه زمانی اطلاعی ندارم

Saeed

سلام. لطفا به تمام يا بخشی از سوالی که در وبلاگ من طرح شده پاسخ دهيد. متشکرم.

vahid

بسيار جالب بود .....کاش صندوقی برای سئوالات ميبود و جوابش را در اختيار مردم ميگذاشتن . ضمنا بايستی رقصهای سما۶ را در نقاط مختلف ارامگا ه بط.ور تصويری نشان دهند. با ز هم تشکر